loader-img
loader-img-2

سلام بر ابراهیم جلد 2: ادامه زندگینامه و خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی

امتیازدهی
2 (5)
  • ناشر : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
  • نویسنده : گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی
  • سال نشر : 1398
  • تعداد صفحات : 238
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9786007841402
  • چاپ جاری : 31
  • نوع جلد : جلد نرم
  • قطع : رقعی
  • وزن : 248 گرم
  • شناسه محصول : 1641
معرفی کتاب

معرفی کتاب سلام بر ابراهیم 

شهید ابراهیم هادی در اردیبهشت سال 36 متولد شد، وی در عملیات والفجر مقدمّاتیِ منطقه فکه، در 22 بهمن سال 61 به شهادت رسید و پیکر پاکش در کربلای فکه گمنام ماند.
این کتاب زندگی‌نامه و خاطرات پهلوان و شهید جاویدالاثر، ابراهیم هادی را دربرگرفته است.
در کنار زندگی‌نامه، در این کتاب 69 خاطره نیز به قلم درآمده که پس از پنجاه مصاحبه با خانواده، دوستان و هم‌رزمان این شهید، به ثمر رسیده است.
ویژگی‌های منحصر به‌فرد این شهید و خاطراتی اعجاب‌انگیز، از جمله نکاتی است که باعث شده این کتاب در سال 1395، به چاپ صدم و در مجموع به پانصد هزار نسخه منتشر شده دست یابد.
علت تقسیم این کتاب به دو‌جلد، باقی ماندن تعدادی از خاطرات شهید ابراهیم هادی بود که در جلد اول چاپ نشدند، از آن جهت که تعدادی از این راویان خاطرات، در دسترس نویسنده نبودند، بنابرین جلد دوم در تکمله جلد اول به رشته تحریر درآمد.
 در ادامه برای مطالعه مطالب بیشتر با سایت ابر بوک همراه باشید.

کتاب سلام بر ابراهیم مناسب چه‌ کسانی است؟

 کتاب سلام بر ابراهیم برای علاقمندان به خاطرات و داستان‌های هشت سال دفاع مقدس و زندگی‌نامه قهرمانان و افراد تاثیر‌گذار، مناسب می‌باشد.
برای خرید کتاب سلام بر ابراهیم می‌توانید از طریق سایت ابربوک اقدام نمایید.

بخشی از کتاب " سلام بر ابراهیم جلد 2: ادامه زندگینامه و خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی "
ابراهیم برای برخی رفقایش خیلی دل می‌سوزاند و تلاش می‌کرد. برای آن‌ها که در تفکرات دوران جهالت طاغوتی غرق بودند. اما برخی تعصبات قومی و محله‌ای در برخی جوان‌های بی‌سواد و ورزشکار محل، باعث شده بود که متأسفانه دعوا و چاقوکشی در جوان‌ها زیاد دیده شود. ابراهیم رفیقی داشت به نام محمد. فرهنگ و خانواده او با اهالی محل ما تناسبی نداشت. اما چندین بار با ابراهیم تمرین کرده و حتی به زورخانه حاج حسن آمده بود. او کشتی‌گیر موفقی در باشگاه ابومسلم بود. او ابراهیم را دوست داشت، مثل دیگر کسانی که با یک برخورد با او دوست می‌شدند. محمد در مسابقات قهرمانی خوش درخشید و مسافر مسابقات جهانی کانادا شد. قبل از عزیمت، به دعوت ابراهیم به زورخانه حاج حسن آمد. ساعتی بعد از تمرین، من و علی نصرالله راهی زورخانه شدیم. همین که می‌خواستیم وارد شویم، با صدای فریاد ابراهیم مواجه شدیم! او داد می‌زد: «من رو بزنید، اما با ممد کاری نداشته باشید. او مهمان ماست و...» همین که وارد شدیم، دیدیم سه نفر از همین جماعت جاهل، چاقو به دست منتظر فرصت حمله هستند! محمد هم پشت ابراهیم پناه گرفته بود. ابراهیم هم داد می‌زد و ... من تا وارد شدم، یکی از آن‌ها را گرفتم و چاقو را از دستش خارج کردم. علی نصرالله هم به همین صورت و نفر آخر هم با حمله ابراهیم روی زمین افتاد. آن‌ها بعد از کتک خوردن فرار کردند. محمد از ابراهیم خداحافظی کرد و رفت.

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 1 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی
فاطمه صاد
21 آذر 1399

با خوندن این کتاب فقط میتوانم بگویم دم آقا ابراهیم گرم که ما رو با شخصیت یه انسان والا وخوب آشنا کرد

کتاب ابر

سلام. ممنونیم بابت نظرتون :)