loader-img
loader-img-2

مرشد و مارگاریتا: ترجمه حمیدرضا آتش بر آب - جلد سخت

امتیازدهی
2 (5)
معرفی کتاب

معرفی کتاب مرشد و مارگاریتا

ادبیات روسیه در قرن‌های نوزدهم و بیستم، پیشرفتی چشم‌گیر داشت، کتاب مرشد و مارگاریتا نیز از جمله کتب تحسین‌شده این دوره می‌باشد. 
کتاب مرشد و مارگاریتا، محتوایی عاشقانه، فلسفی، فانتزی و حتی مقداری طنز را در خود جای داده.
میخائل بولگاف، نویسنده کتاب مرشد و مارگاریتا، با الهام از نمایشنامه‌ی « فاوست» اثر «گوته» نوشتن رمانش را تا چهار هفته قبل از مرگش ادامه داد، اما بخشی از جملات داستان که ناتمام باقی مانده بود، پس از مرگ بولگاف توسط همسرش کامل و آماده چاپ شد.
«مرشد و مارگاریتا» علاوه بر ویژگی‌های ادبی منحصر به فرد خود، می‌تواند با تغییر جهان بینی مخاطبین، تأثیری شگرف در زندگی آن‌ها داشته باشد.
سایت آمازون مرشد و مارگاریتا  را در فهرست 1001 کتابی که باید قبل از مرگ خواند قرار داده است.
 کتاب مفاهیم فلسفی عمیقی دارد که شما پس از اتمام آن نیز درگیر این مسائل خواهید ماند.
همچنین با توصیف شرایط نامساعد در زمان استالین، سرکوب و حکومت ناعادلانه را نیز به تصویر کشید. بولگاکف این بحث را به متافیزیک ربط داد که چطور آن اتفاق‌های عجیب را با توضیحاتی سطحی فیصله دادند.
 از آنجا‌که کتاب مرشد و مارگاریتا به خاطر وجود محتواهای مذهبی و انتقادهایی تند از حکومت شوروری، کتابی بسیار پیچیده و چندلایه است، اما بیش از هر چیز دیگر، باید آن را درسی بزرگ از امید و خندیدن در نامساعدترین شرایط در نظر گرفت.

 خلاصه کتاب مرشد و مارگاریتا

کتاب شامل دو خط زمانی از زبان سوم شخص است.
یکی در مسکو در دهه 1930 و دیگری در اورشلیم در زمان مسیح. سه شخصیت اصلی طرح معاصر شیطان است.
ورود شیطان به مسکو یکی از جذاب‌ترین و عجیب‌ترین محتواهای مجموعه کتاب‌های روسی و این کتاب می‌باشد.
شیطان که ولند نام دارد، به عنوان یک پروفسور همراه یاوران عجیب و غریب خود که شامل یک گربه‌ی سخنگوی بزرگ، یک جادوگر و یک قاتل است به شهر مسکو آمده و به نظر می‌رسد که نخبگان ادبی شهر را به عنوان هدف خود انتخاب کرده است.
 دیگر شخصیت ها شامل مرشد، رمان‌نویس سرکوب‌شده و مارگاریتا، که با وجود ازدواج با یک بوروکرات، عاشق مرشد است.
مرشد، نماد مسیح، دست‌نوشته خود را می‌سوزاند و با میل خود به بخش روانپزشکی می‌رود که منتقدان به کار او حمله می‌کنند.
 طرحی موازی، کنش رمان ویران شده مرشد، محکومیت یشوا (عیسی) را در اورشلیم نشان می‌دهد.
این قسمت بخشی از کتاب مرشد است که به داستان زندگی پونتیوس پیلاطس، قیصر روم در زمان مصلوب شدن عیسی مسیح اشاره دارد. بخش سوم کتاب، به جریان عشق مرشد و مارگاریتا می‌پردازد.

در پشت جلد این کتاب می‌خوانیم:

 “میخائیل بولگاکف سیزده سال آخر عمر خود را صرف نوشتن مرشد و مارگریتا کرد که به گمان بسیاری از منتقدان به رمان‌های کلاسیک پهلو زده و بی تردید از درخشان ترین آثار ادبی روسیه به شمار می‌رود. هنگام درگذشت بولگاکف جز همسر و دوستان نزدیکش کسی از وجود این کتاب خبر نداشت. ربع قرن پس از مرگ نویسنده، رمان بالاخره اجازه انتشار یافت و شمارگان سیصدهزارتایی آن یک شبه به فروش رفت و سپس هر نسخه آن تا صد برابر قیمت فروخته شد. درباره این رمان شگفت انگیز بیش از صد کتاب و مقاله تنها به زبان انگلیسی نوشته شده است.”
 ادبیات روسیه دارای شاهکار های مختلفی است که مرشد و مارگاریتا از این دسته اند.
همچنین این کتاب با محتوای رئالیسم، از برترین نوشته‌های این دسته می‌باشد و خواندن آن به علاقمندان این حوزه پیشنهاد می‌شود.
 هم‌اکنون می‌توانید کتاب مرشد و مارگاریتا را از سایت ابربوک تهیه نمایید.

بخشی از کتاب " مرشد و مارگاریتا: ترجمه حمیدرضا آتش بر آب - جلد سخت "
“سؤالی که ناراحتم کرده این است که اگر خدا نباشد، چه کسی حاکم بر سرنوشت انسان است و به جهان نظم می دهد؟
بزدومنی با عصبانیت در پاسخ به این سؤال کاملاً بی معنی گفت: انسان خودش بر سرنوشت خودش حاکم است.
خارجی به آرامی جواب داد: ببخشید ولی برای آنکه بتوان حاکم بود باید حداقل برای دوره‌ی معقولی از آینده، برنامه‌ی دقیقی در دست داشت، پس جسارتاً می‌پرسم که انسان چطور می‌‌تواند بر سرنوشت خود حاکم باشد در حالی که نه تنها قادر به تدوین برنامه‌ای برای مدتی به کوتاهی مثلاً هزار سال نیست بلکه حتی قدرت پیش بینی سرنوشت فردای خود را هم ندارد؟ مثلاً تصور کنید قرار می‌شد شما به زندگی خود و دیگران نظم بدهید و داشتید کم کم به این کار علاقه مند می‌شدید که ناگهان شما… او… دچار سکته‌ی خفیفی می‌شد… بله سکته‌ی قلبی… و این پایان کار شما به عنوان یک ناظم خواهد بود. دیگر سرنوشت هیچ کس جز خودتان برایتان اهمیت نخواهد داشت… پایان قضیه یک تراژدی است: مردی که گمان می‌کرد نقشی تعیین کننده دارد یکباره به جسدی بی حرکت در یک جعبه‌ی چوبی تبدیل می‌شود و دیگران هم که او را از آن پس بی فایده می‌پندارند، می‌سوزانندش…”

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی