loader-img
loader-img-2

تنها گریه کن: روایتی از زندگی اشرف سادات منتظری مادر شهید محمد معماریان

به همراه تقریظ مقام معظم رهبری
امتیازدهی
4 (5)
  • ناشر : حماسه یاران
  • نویسنده : اکرم اسلامی
  • سال نشر : 1399
  • تعداد صفحات : 283
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9786007874691
  • چاپ جاری : 1
  • نوع جلد : جلد نرم
  • قطع : رقعی
  • وزن : 246 گرم
  • شناسه محصول : 1997
معرفی کتاب

معرفی کتاب تنها گریه کن

کتاب تنها گریه کن اثر اکرم اسلامی است که توسط انتشارات حماسه یاران چاپ و انتشار یافته است. این کتاب روایت زندگی اشرف سادات منتظری مادر شهید محمد معماریان است که به رشته‌ی تحریر در آمده است. این اثر کوشیده تصویری کوتاه و مختصر از یک عمر زندگی و ولایت‌پذیری و فرمان‌ برداری زنی را نمایش دهد که در تاریخ انقلاب رشد کرد و اثرگذار شد. برای تهیه و خرید کتاب تنها گریه کن می‌توانید به سایت کتاب ابر مراجعه نمایید.

 

شاید خاطرات مادران شهدا و عاشقانه‌های آنها یکی از جذاب‌ترین و دلنشین‌‌ترین آثار در حوزه‌ی دفاع مقدس باشد. زیرا مربوط  به مادرانی است که در جنگی هشت ساله سهم داشتند. سهمی که بدون هیچ چشم‌داشتی آن را بخشیدند و سالیان سال بی‌صدا در سوگ عزیزشان گریه کردند. حالا که چهل سال از آن سال‌ها می‌گذرد این خاطرات بازهم خواندنی است.  
در این کتاب تصویری کوتاه و مختصر اما پر معنا از یک عمر زندگی و فرمانبری و ولایت‌پذیری زنی را می‌خوانید که فرزندش را فدای پابرجا ماندن و استقلال این سرزمین نمود و خودش نیز در راه اسلام و انقلاب از هر چه در توان داشت فروگذار نکرد. اشرف السادات منتظری مادر شهید محمد معماریان که عاشقانه و خالصانه برای فرزندان این سرزمین از جان و دل مایه می‌گذاشت.

مطالعه کتاب «تنها گریه کن» را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم

بخشی از این کتاب به مبارزات انقلابی خانم منتظری در قم و تهران می‌پردازد و نمایی کلی از سیمای زنی مجاهد را نشان می‌دهد که نقشی پررنگ و ستودنی در پیرزوی انقلاب داشت. بخش دوم کتاب به خاطرات مادر از زمان جنگ اختصاص دارد و شهادت فرزند دلبندش محمد و همچنین فعالیت‌های این مادر برومند پس از جنگ  و مشارکت‌های سازنده‌اش در کارهای خیر مردمی و اجتماعی. علاقه‌مندان به ادبیات پایداری و خاطرات مادران شهدای هشت سال دفاع مقدس مخاطبان این کتاب‌اند و کتاب ابر کتاب تنها گریه کن را به ایشان پیشنهاد می‌کند.

بخشی از کتاب " تنها گریه کن: روایتی از زندگی اشرف سادات منتظری مادر شهید محمد معماریان "
مچ دست هایش را گرفتم ، قدرتم را جمع کردم و همانطور که عقب عقب میرفتم ، به زحمت می کشیدمش سمت خودم . پاهایش تکان میخورد و ردّ خون می ماند روی زمین. نگاهش از خاطرم دور نمی شود. مات شده بود. زدم توی صورتش و فریاد کشیدم : « نفس بکش!» ولی بی جان تر از این حرف ها بود. محکم تر زدم شاید له هوش بیاید؛ فایده نداشت. دست انداختم و بچه را از شکمِ پاره ی زن بیرون آوردم، به این امید که حداقل بتوانم طفل معصومش را نجات دهم؛ ولی بدن سرخ و سفید نوزاد ماند روی دستم؛ بی اینکه مجال داشته باشد گریه کند و یا حتی یک نفس در این دنیا بکشد!

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 1 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی
صابر
3 شهریور 1400

این کتاب مارو دیوونه کرد.
چه متن عجیبی
چه داستان عجیب تری
کیف کردم خدایی
بخون تا عمر دارید