loader-img
loader-img-2

دلایلی برای زنده ماندن

امتیازدهی
2 (5)
  • ناشر : علمی و فرهنگی
  • نویسنده : مت هیگ
  • مترجم : گیتا گرکانی
  • سال نشر : 1399
  • تعداد صفحات : 217
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9786004364164
  • چاپ جاری : 3
  • نوع جلد : جلد نرم
  • قطع : رقعی
  • وزن : 228 گرم
  • شناسه محصول : 23266
معرفی کتاب

معرفی کتاب دلایلی برای زنده ماندن

افسردگی‌چیست؟ نشانه و حالات فرد افسرده، حقیقتا چگونه است؟  افراد افسرده چه احوالاتی را پشت سر می‌گذارند؟
برای یافتن پاسخ این سوالات کتاب دلایلی برای زنده ماندن را دنبال کنید.

کتابی برای مبارزه با افسردگی!

افسردگی یکی از دستاوردهای منفی جهان مدرن می‌باشد که گریبان‌گیر مردم جهان شده است.
نویسنده کتاب تجربیات خود در رابطه با افسردگی را مطرح می‌کند، او برخلاف دیگر کتب درمان افسردگی از شعارها و روشن‌بینی‌های آنان استفاده نمی‌کند، بلکه تمام‌ واقعیت های افسردگی را، با واقع‌بینی و از درون ماجرا شرح می‌دهد.
از تجربه‌های عدم کنترل اضطراب و افسردگی شدید، تا اشتیاق مت هیگ به مرگ، همه و همه در این کتاب به رشته تحریر درآمده است.

مت هیگ همچنین در مقدمه کتاب دلایلی برای زنده ماندن چنین می‌نویسد :

“ذهن انسان پدیده‌ای‌ست منحصربه‌فرد. به شیوه‌های منحصربه‌فردی هم دچار اشکال می‌شود. ذهن من نیز دچار اشکال شد، البته به شیوه‌ای متفاوت از اشکالات ذهنی سایر افراد. تجارب ما با تجارب دیگران تا حدودی هم‌پوشانی دارند، اما هرگز به تجارب کاملاً یکسان تبدیل نمی‌شوند. کاربرد اصطلاحاتی همچون افسردگی (یا اضطراب، حملهٔ هراس و وحشت و نیز اختلال وسواس فکری/OCD) می‌تواند کارگشا باشد اما؛ باید توجه کرد که افراد، زیر چتر این عناوین، تجربهٔ کاملاً یکسانی از امور ندارند.
برای هر شخص افسردگی به گونه‌ای متفاوت بروز می‌کند. رنج به شیوه‌های گوناگون و با درجات مختلف خودش را نشان می‌دهد؛ همچنین واکنش‌های متفاوتی را نیز برمی‌انگیزد. بر این اساس اگر قرار باشد تجربیات ما از جهان اطراف تبدیل به کتابی شود که مفید هم واقع شود، تنها کتابی ارزش مطالعه دارد که توسط خود ما نوشته شده باشد.
برای ابتلا به افسردگی یا حملهٔ هراس و وحشت، یا تمایل به خودکشی، حس‌وحال تعریف‌شده‌ای وجود ندارد. این امراض همان‌گونه که در ما بروز پیدا می‌کنند، هستند. درد و رنج همچون یوگاست؛ مسابقه‌ای نیست که اساس آن مبتنی بر رقابت باشد. اما من در طول سال‌های متمادی دریافتم که مطالعهٔ احوالاتِ دیگر رنج‌بُردگانی که نجات یافتند و بر اندوهشان فائق آمدند، مایهٔ تسلایم می‌شود و مرا امیدوار می‌کند. امید دارم که کتاب حاضر نیز همین کارکرد را برای شما داشته باشد.”

 کتاب دلایلی برای زنده ماندن اثری کوتاه، صریح و مثبت درباره­ی برخورد درست با بحران­های روحی و لذت بردن از زندگی می‌باشد.
اگر احساس می‌کنید که راهی تا آخر خط نمانده، شنیدن حرف‌های کسی که درست در نقطه استقرار شما قرار داشته اما به زندگی‌ برگشته، حالتان را بهتر ‌خواهد کرد.

این کتاب را به روش پیشنهادی مت هیگ مطالعه کنید :

“یک کتاب را بدون فکر کردن به تمام شدنش بخوانید. از هر کلمه، جمله و پاراگراف لذت ببرید. آرزو نکنید تمام شود.”

بخشی از کتاب " دلایلی برای زنده ماندن "
“روزی که «منِ پیشینم» از دنیا رفت را می‌توانم به خاطر بیاورم. همه‌چیز با یک فکر شروع شد که به ذهنم خطور کرد. در آن بین یک نکته درست از آب درنمی‌آمد. نقطهٔ آغازین همین اندیشه بود؛ پیش از آنکه پی ببرم مسئله دقیقاً چیست. و آنگاه؛ یک یا چند لحظهٔ بعد، احساسی عجیب و غریب در مغزم جان گرفت. در پس سرم، جایی نه‌چندان دور از گردن، حوالی مخچه‌ام فرایندی بیولوژیک شروع شد. ضربان یا تپش شدیدی صورت گرفت که با احساس گزگز همراه بود؛ گویی پروانه‌ای آنجا گیر افتاده بود و پرپر می‌زد. آن زمان هنوز از تأثیرات فیزیکیِ عجیب و غریبِ ناشی از افسردگی و اضطراب آگاه نبودم. فقط فکر می‌کردم نزدیک است بمیرم. سپس قلبم به شدت به تپش افتاد و داشتم قالب تهی می‌کردم. با سرعت هرچه تمام‌تر در حال سقوط بر واقعیتی خفقان‌آور و تیره و تار بودم و بیش از یک سال طول کشید تا دوباره حس کنم به حالت نیمه‌طبیعی برگشته‌ام. تا پیش از آن لحظه، هیچ درک دقیقی از افسردگی نداشتم جز آنکه مادرم، پس از تولد من، برای مدت کوتاهی به آن دچار بود و اینکه مادربزرگ پدرم، سرانجام خودکشی کرده بود. بنابراین گمان می‌کنم در این زمینه سابقهٔ فامیلی داشته‌ام. اما این پیشینهٔ خانوادگی تا آن زمان چندان تبدیل به دغدغهٔ ذهنی من نشده بود. بیست‌وچهار ساله بودم، مقیم اسپانیا. در یکی از زیباترین و آرام‌ترین مناطق جزیرهٔ ایبیزا4 زندگی می‌کردم. ماه سپتامبر بود. هر دو هفته یک‌بار می‌بایست به انگلستان - لندن بازمی‌گشتم؛ به دامن واقعیت. شش سال بود که زندگی دانشجویی و مشاغل تابستانی داشتم. تا جایی که می‌شد دورهٔ بزرگسالی را به تعویق انداخته بودم، اما بزرگسالی همچون تودهٔ ابری پدیدار شده بود و بالای سرم غرشی کرده و بر سرم می‌بارید.” “اگر قرص (ضد افسردگی) به حال شما مفید است، زیاد مهم نیست که آیا قرص در مورد سروتونین کاری انجام می‌دهد یا هر روند یا چیز دیگری- به خوردن آن ادامه دهید. به جهنم، اگر لیس‌زدن کاغذ دیواری برایتان مفید است، این کار را بکنید. من ضدقرص نیستم. من طرفدار هرچیزی‌ام که فایده داشته باشد و می‌دانم قرص برای بسیاری افراد مفید است. شاید در آینده زمانی برسد که دوباره قرص بخورم. در حال حاضر، کاری می‌کنم که می‌دانم مرا سرپا نگه می‌دارد. ورزش بدون تردید به من کمک می‌کند، همین‌طور یوگا و غرق کردن خودم در چیزی یا کسی که دوست دارم، بنابراین به این کار‌ها ادامه می‌دهم. گمان می‌کنم با وجود عدم قطعیت کلی، ما بهترین آزمایشگاه‌های خودمان هستیم.”

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی