loader-img
loader-img-2

دکل: مستند داستانی گام دوم انقلاب

امتیازدهی
2 (5)
  • ناشر : شهید کاظمی
  • نویسنده : روح الله ولی ابرقویی
  • سال نشر : 1399
  • تعداد صفحات : 339
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9786222850081
  • چاپ جاری : 1
  • نوع جلد : جلد نرم
  • قطع : رقعی
  • وزن : 350 گرم
  • شناسه محصول : 23402
معرفی کتاب

معرفی کتاب دکل: مستند داستانی گام دوم انقلاب

کتاب دکل، به قلم روح‌الله ولی ابرقویی در راستای بیانیه دومین گام انقلاب اسلامی می‌باشد، بیانیه گام دوم انقلاب، بیانیه‌ای است که از سوی رهبر جمهوری اسلامی ایران، به مناسبت چهلمین سالگرد پیروزی انقلاب 57 در تاریخ 22 بهمن 1397 صادر شده‌ است.
دکل اولین داستانی است که محور اصلی آن از بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی تشکیل شده.
 روح‌الله ولی ابرقویی، با زیرکی و خلاقیت تمام، داستان را در دبیرستانی پدید‌آورده و همه فراز‌ها و متن بیانیه را در این کتاب در جهت پاسخ به سوالات و کنجکاوی‌های دانش‌آموزان این دبیرستان بیان کرده و به تحلیل و تفسیر آن‌ها پرداخته.
در ادامه برای مطالعه مطالب بیشتر با سایت ابر بوک همراه باشید.

کتاب دکل: مستند داستانی گام دوم انقلاب مناسب چه‌ کسانی است؟

خواندن کتاب دکل برای علاقمندان به داستان‌هایی با حال و هوای انقلاب و همچنین، تمام جوانانی که به انقلاب اسلامی ایران اهمیت می‌دهند پیشنهاد می‌شود.
 کتاب دکل با هدف آشنایی جوانان و نوجوانان با بیانیه گام دوم انقلاب نوشته شده است.
 هم‌اکنون می‌توانید کتاب دکل: مستند داستانی گام دوم انقلاب را از سایت ابربوک تهیه نمایید.
برای خرید کتاب دکل: مستند داستانی گام دوم انقلاب می‌توانید از طریق سایت ابربوک اقدام نمایید.

بخشی از کتاب " دکل: مستند داستانی گام دوم انقلاب "
بابت مطالبی که باید سر کلاس میگفتم بدجور توی فکر بودم. به آخرین پله طبقه دوم که رسیدم، صدای کشیده شدن ته کفش یکی از دانش‌آموزان به کف سالن، مرا به خودم آورد. صدا آنقدری بود که غده‌های فوق کلیوی‌ام را به زحمت انداخت و بیچاره‌ها مجبور شدند آدرنالین ترشح کنند. چشم‌هایم را گرد کردم سمت خط ترمزش؛ تقریبا یکی- دو متری کشیده شده بود. کمی ابروهایم را درهم کشیدم. نگاهش کردم و خیلی رسمی پرسیدم: ترمزت ای‌بی‌اس نیست؟ طفلی وقتی دید مثل اجل معلق سر راهش سبز شدم، جا خورد، اما دیگر انتظار چنین سؤالی را نداشت و نزدیک بود از پرسشم شاخ در بیاورد؛ آخر، یک حاج آقا معمولا اصول دین میپرسد، چه‌کارش به ترمز ای‌بی‌اس! قشنگ پیدا بود که آخوند باحال ندیده است. همین طور هاج و واج به من زل زده بود؛ مثل آدم برق گرفته یا جن دیده، خشک و بی حرکت ماند. دستم را گذاشتم روی سینه‌ام و با تقلید از بازیگر فرشته وحی در سریال یوسف پیامبر، گفتم: سلام خدا بر شما! دست و ِ پایش را گم کرد و گفت: ا، حاج آقا شمایید، ببخشید! لبخند زدم و با لحن داشمشدی گفتم: داداش! این ِسری بخشیدمت ولی دیگر اینجوری تخته گاز نرو تا مجبور نشی خط ترمز بکشی. هم لنت‌هایت صاف می‌شوند و هم عابر پیاده از ترس کپ می‌کند. حس کردم موعظه لاتی‌ام زمینه تحول اساسی را در وجودش رقم زده، اما احتمال دادم در تشخیص شخصیت من دچار تحیر شده و از اساس بین آخوند یا مکانیک بودن بنده حقیر بدجور گیر کرده. گمانم ایندفعه دچار مشکل هنگ کردن سیستم مغزی شده بود. حالا برای اینکه زیاد فسفر نسوزاند، دستم را بردم جلوی صورتش و بشکن صدا داری حواله‌اش کردم.

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی