loader-img
loader-img-2

عاشقانه های کلاسیک جلد 14: مادام کاملیا

امتیازدهی
4 (5)
  • ناشر : افق
  • نویسنده : الکساندر دوما
  • مترجم : محمود گودرزی
  • سال نشر : 1398
  • تعداد صفحات : 383
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9786003534551
  • چاپ جاری : 2
  • نوع جلد : جلد سخت
  • قطع : جیبی
  • وزن : 292 گرم
  • شناسه محصول : 26077
معرفی کتاب

معرفی کتاب مادام کاملیا عاشقانه های کلاسیک 14

رمان مادام کاملیا اثر الکساندر دوما(Alexandre Dumas) خواننده فرانسوی می‌باشد. مادام کاملیا یکی از معروف ترین و زیباترین اثرهای ادبیات کلاسیک می‌باشد.
ابر بوک به همه دوستداران ادبیات کلاسیک توصیه می خواند کتاب مادام کاملیا را مطالعه کنند.

خلاصه کتاب مادام کاملیا

رمان مادام کاملیا روایتگر داستان عشقی میان پسری اشرافی به نام آرمان دووال و زنی زیبا به نام مارگاریت گوته که به عیاشی مشهور است می‌باشد و این سرآغاز فراز و فرودهای داستان زندگی آنها می‌باشد. کتاب مادام کاملیا به سرعت شهرت جهانی پیدا کرد به طوری که جوزپه وردی آهنگ ساز برجسته‌ی ایتالیا با اقتباس گرفتن از آن اپرایی ساخت.

هم اکنون می‌توانید کتاب مادام کاملیا را از سایت ابر بوک تهیه کنید از خواندن این عاشقانه کلاسیک لذت ببرید.

بخشی از کتاب " عاشقانه های کلاسیک جلد 14: مادام کاملیا "
هیچ‌کدام از مخالفت‌هایی را که به‌عنوان محضردار و دوست مجاز بود بکند، نکرد و به من اطمینان داد که همه کارها را به نحو احسن مرتب خواهد کرد. به‌طبع سفارش کردم تا درباره پدرم تا جای ممکن رازداری پیشه کند و به پیش مارگریت که در خانه ژولی دوپرا منتظرم بود، رفتم، ترجیح داده بود به جای اینکه موعظه‌های پرودانس را بشنود آنجا برود. قرار بود تا به دنبال آپارتمان بگردیم. تمام آپارتمان‌هایی که می‌دیدیم به نظر مارگریت بیش از حد گران بودند و به نظر من بیش از حد ساده. با این حال، عاقبت توافق کردیم و در یکی از آرام‌ترین محله‌های پاریس، کلاه‌فرنگی کوچکی جدا از ساختمان اصلی اجاره کردیم. پشت این عمارت کوچک، باغی دلفریب گسترده شده بود، باغی که جزئی از خانه بود، محصور به دیوارهایی آن‌قدر بلند که ما را از همسایگانمان جدا کند و آن‌قدر کوتاه که چشم‌اندازمان را محدود نسازد. بهتر از چیزی بود که انتظار داشتیم. در هنگامی که به منزلم برمی‌گشتم تا آپارتمانم را پس بدهم، مارگریت نزد مردی کارپرداز می‌رفت که به قول خودش، قبلاً برای یکی از دوستانش همان کاری را کرده بود که حالا مارگریت از او می‌خواست.

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی