loader-img
loader-img-2

مردی به نام اوه: قطع رقعی - جلد سخت

امتیازدهی
2 (5)
معرفی کتاب

مردی به نام اوه ، پرفروش های نیویورک تایمز

معمولا هر چند وقت یکبار، کتابی نگاشته می‌شود که شما حتی اگر خود آن را نخوانده باشید، قطعا نامش را شنیده اید!
کتاب مردی به نام اوه نیز از همین قبیل است، رمانی که با چاپش، نام خود را وارد پرفروش ترین کتاب های سوئد و نیویورک تایمز کرد و علاوه بر آن به 30 زبان دنیا نیز ترجمه شد.
کتاب مردی به نام اوه نوشته فردریک بکمن، سرشار از آموزه های اخلاقی و اجتماعی و نکته هایی مهم برای زندگیست. 
داستان بی تکلف و روان این کتاب و دوری آن از پیچیدگی های بیهوده داستان نویسی، یکی از  دلایل جذب مخاطب برای خود می‌باشد.
کمدی و طنز داستان با زیرکی ترجمه شده و حالت خود را کاملا حفظ کرده و باعث می‌شود شما در  این کتاب با داستانی خشک روبه رو نباشید. 
قلم و داستان رمان به اندازه کافی کشش و علاقه برای خواندن را در مخاطب ایجاد می‌کند و کتاب به خودی خود جذاب است اما از دلایل دیگر جذابیت کتاب مردی به نام اوه برای هموطنان، وجود شخصیت پروانه، مهاجر ایرانی ساکن سوئد است که علاوه بر محرم شدن بر اسرار اوه، غذاها و تنقلات ایرانی را به او معرفی می‌کند!
و البته یکی از مهم ترین ویژگی های مثبت کتاب مردی به نام اوه پایان داستان است. زیرا پایان بندی درست و غیر منتظره یک داستان یکی از مهم ترین دلایل موفقیت یک کتاب به حساب می آید.
کتاب مردی به نام اوه ، تقابل دیدگاه دو نسل متفاوت یعنی اوه، مردی 59 ساله با افکاری سنتی و قدیمی و رفتاری سرد و عبوس که از هیچ بی‌نظمی استقبال نمی‌کند و دیگری پروانه، مهاجر جوانی که از هر لحظه زندگی لذت می‌برد سرخوشانه به آن می‌پردازد را به تصویر می‌کشد.

خلاصه کتاب مردی به نام اوه

کتاب مردی به نام اوه داستان پیرمرد قهرمانیست که در حقیقت حوصله هیچکس را ندارد! 
اوه پس از از دست دادن همسرش ( سونیا) بر اثر ابتلا به سرطان، و بازنشستگی خود به دلیل کهولت سن ، بد خلقی‌اش بیشتر شده و تبدیل به مردی عبوس و گوشه گیر می‌شود و برای رسیدن به سونیا تصمیم به خودکشی می‌گیرد اما هر بار مرگ را به زمان دیگری موکول می‌کند.
در آن طرف داستان زوج جوان، یعنی پروانه و پاتریک همسایه اوه می‌شوند.
پروانه از همراهی مرد عبوس خسته نمی‌شود و جای خالی سونیا را برایش پر میکند.
صمیمیت این دو مرد کم حرف رمان را وادار به تعریف عشقش به سونیا و خاطرات آنها در اسپانیا میکند و اینکه چرا فرزندی ندارند را فقط پروانه می‌داند!

ارتباط کتاب مردی به نام اوه با فیلم آن

این فیلم از معدود آثاریست که بر اساس رمانی نوشته شده و موفق از آب در آمده است.
فضای بدون محدودیت خلق داستان های کتابی و همچنین محدودیت هایی که ساخت فیلم برای ذهن ایجاد می‌کند ، منجر به این اتفاق می‌شود.
اما همیشه استثنایی وجود دارد، و فیلم مردی به نام اوه ، ساخته هانس هولم از همین قبیل است.
این فیلم نیز ماماند نسخته کتابی آن به موفقیت های زیادی از دست یابی به فهرست پنچ فیلم نهایی نامزد جایزه اسکار فیلم های خارجی دست یابد.
گرچه محور کلی و خط روایی و رویداد های اصلی ثابت است اما جزئیاتی متفاوت را در بر دارد.
برای نمونه،کتاب با خرید کامپیوتر توسط اوه شروع می‌شود و در فیلم، صحنه‌ی افتتاحیه مربوط به خرید دسته‌گل برای مزار سونیاست، یا سکانس نهایی فیلم کاملا با آن‌چه در کتاب آمده، فرق دارد،که البته موجب تاثیرگذاری بیش‌تر تراژدی فیلم بر مخاطب است.
از جمله نکات قابل توجه، تفاوت توصیف کشور ایران در کتاب و فیلم می‌باشد.
آنگونه که ایران در فیلم کشوری جنگ زده و پر از مصیبت معرفی می‌شود
اما در کتاب مردی به نام اوه، کشور ایران با عبارت *سرزمین فوق العاده* توصیف شده.

بکمن در این رمان تراژیک – کمیک احساس هایی مثل عشق و نفرت را به زیبایی به تصویر می کشد و انسان و جامعه مدرن را در لفاف طنزی شیرین و جذاب نقد می کند.
به هیچ عنوان لذت خواندن این رمان صمیمی و دلنشین را از دست ندهید!

ابر بوک منتظر شماست!

بخشی از کتاب " مردی به نام اوه: قطع رقعی - جلد سخت "
⁃ اولین دفعه که برای شام بیرون رفتند و اوه اعتراف کرد که درباره سربازی بهش دروغ گفته، سونیا گفت: «می گن بهترین مردها از نقص هایشان زاده می شوند و اگر اشتباهی نمی کردند، بهترین نمی شدند. ⁃ دوست داشتن یه نفر مثه این می مونه که آدم به یه خونه اسباب کشی کنه. اولش آدم عاشق همه چیزهای جدید میشه، هر روز صبح از چیزهای جدیدی شگفت زده میشه که یکهو مال خودش شده اند و مدام میترسه یکی بیاد توی خونه و بهش بگه که یه اشتباه بزرگ کرده و اصلا نمیتونسته پیش بینی کنه که یه روز خونه به این قشنگی داشته باشه، ولی بعد از چند سال نمای خونه خراب میشه، چوب هاش در هر گوشه و کناری ترک میخورن و آدم کم کم عاشق خرابی های خونه میشه. آدم از همه سوراخ سنبه ها و چم و خم هایش خبر داره. آدم میدونه وقتی هوا سرد میشه، باید چیکار کنه که کلید توی قفل گیر نکنه، کدوم قطعه های کف پوش تاب میخوره وقتی آدم پا رویشان میگذاره و چه جوری باید در کمدهای لباس را باز کنه که صدا نده و همه اینا رازهای کوچکی هستن که دقیقا باعث میشن حس کنی توی خونه خودت هستی. ⁃ عشق از دست رفته هنوز عشق است، فقط شکلش عوض می شود. نمیتوانی لبخند او را ببینی یا برایش غذا بیاوری یا مویش را نوازش کنی یا او را دور زمین رقص بگردانی. ولی وقتی آن حس ها ضعیف می شود،حس دیگری قوی می شود. خاطره. خاطره شریک تو می شود. آن را می پرورانی. آن را میگیری و با آن می رقصی. زندگی باید تمام شود، عشق نه. ⁃ این روزها مردم فقط کامپیوتر دارند و دستگاه اسپرسو ساز! جامعه‌ای که در آن هیچکس نمی‌ تواند به طریقی منطقی با دست بنویسد و قهوه دم کند، به کجا می‌رود؟ به کجا؟ اصلاً به کجا می‌رویم اگر هر کس اتومبیلش را هر جا که عشقش می‌کشد، پارک کند؟ و به کجا می‌رویم اگر مردم یک روز دیگر سر کار نروند، تنها به این دلیل که خودشان را کشته‌اند؟

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 1 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی
عاطفه اعلایی
19 شهریور 1400

خیلی وقت پیش خونده بودمش کتاب خوبی بود⁦

برچسب ها