شیر نشو

امتیازدهی
  • ناشر : کتابستان
  • نویسنده : مجید قیصری
  • سال نشر : 1400
  • تعداد صفحات : 280
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9786226837873
  • چاپ جاری : 1
  • نوع جلد : جلد نرم
  • قطع : رقعی
  • وزن : 274 گرم
  • شناسه محصول : 33859
معرفی کتاب

درباره کتاب شیر نشو اثر مجید قیصری

«شیر نشو» رمانی است در فضای معاصر و ایران امروز. داستان اهالی روستای رهشا که چند روز مانده به محرم، خیمه معروف عزاداری‌شان که بسیار قدیمی و با اصالت بود در آتش‌سوزی از بین می‌رود.

برای اهالی روستا که همگی مستقیم و غیرمستقیم در تعزیه‌خوانی برای امام حسین (علیه‌السلام) نقش دارند، این اتفاقی تلخ و غیرمنتظره است اما آنها می‌خواهند هرطور شده، امسال هم مراسم تعزیه‌خوانی روز عاشورا را برگزار کنند.

در این میان قهرمان داستان، جمشید بار بزرگتری هم بر دوش دارد. نوجوانی که هم بار مفقودی و نبودن پدر را به دوش می‌کشد و هم باید از پس وظیفه‌ای که به او محول شده است بربیاید. وظیفه‌ای که تا پیش از این، پدربزرگ و پدرش آن را انجام داده‌اند؛ شیر شدن! جمشید، ترس‌های زیادی دارد. یکی‌اش، ترس از هم‌نام خودش است؛ خورشید! جمشیدی که شیر و خرگوش درونش دائم در حال رفت و آمد هستند.

داستان «شیر نشو» روایت شیرین و دلچسبی است از تلاش آدم‌های ساده و معمولی اطرافمان برای نشان دادن عشقشان به امام حسین. عشقی که آنقدر در وجودشان رسوخ کرده که حتی وقتی میخواهند با هم عادی هم حرف بزنند با زبان اشعار تعزیه منظورشان را منتقل می‌کنند.
قهرمان، زبان و دغدغه‌های رمان «شیر نشو» نوجوانانه هست اما به خوبی می‌تواند بزرگسالان را هم جذب خودش کند. «شیر نشو» نوستالژی‌ای است از روزهای عظمت و شوکت تعزیه‌خوانی در ایران و همینطوری همدلی مردم در سختی‌های دوران جنگ.

بریده‌ای از کتاب شیر نشو

صدای صلوات بلند می‌شود. ‌‌جمشید قدم اولی را برمی‌دارد جلو. صدای آقایش را می‌شنود یا دلش می‌خواهد که صدای آقایش را بشنود که می‌شنود. قاتی صدای صلوات، صدای خش‌دار آقایش بلندتر به گوش می‌رسد. از زیر پای آدم‌ها تا حالا ‌‌‌‌‌‌‌‌آن‌ها را نگاه نکرده. اگر کسی می‌خواست، می‌توانست بنشیند روی کمرش. یال پوستین می‌رود پس گردنش. خارخار پشم خشک شده، سیخ‌سیخ فرو می‌رود توی پوست گردنش.
اذیتش می‌کند. گردنش را ناخودآگاه ‌‌‌‌تکان‌تکان می‌دهد؛ بلکه بخوابد خارشش. نمی‌خوابد‌‌‌‌. انگار کسی با دست می‌کشد روی گردنش. دست آقایش را پشتش حس می‌کند. مستقیم می‌رود وسط میدان. چند بار برمی‌گردد و پشت سرش را نگاه می‌کند. دنبال آقایش میان جمعیت می‌گردد. نیست؛ ولی حضورش را حس می‌کند‌‌‌‌. ‌‌روبه‌روی خیمه‌گاه پیش می‌رود.

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی