loader-img
loader-img-2

رابینسون کروزو: نشر افق

امتیازدهی
2 (5)
  • ناشر : افق
  • نویسنده : دانیل دفو
  • مترجم : محسن سلیمانی
  • سال نشر : 1400
  • تعداد صفحات : 151
  • زبان کتاب : فارسی
  • چاپ جاری : 12
  • نوع جلد : جلد سخت
  • قطع : جیبی
  • وزن : 164 گرم
  • شناسه محصول : 43378
معرفی کتاب

معرفی کتاب رابینسون کروزو

رابینسون کِروزو یا رابینسون کروسو اثر دانیل دفو منتشر شده در سال 1719، مشهورترین رمان نویسنده انگلیسی است. این کتاب یک خود زندگینامه منحصربه‌فرد روحانی و خیالی است که لقب «پدر رمان انگلیسی» را برای خالقش به ارمغان آورد. قهرمان داستان، که نام او بر این رمان نهاده شده، زندگی مرفه خود در بریتانیا را برای مسافرت در دریاها رها می‌کند. 
به همراه ابر بوک یکی از پرفروش ترین کتاب‌های دنیا را بشناسید. 

خلاصه داستان کتاب رابینسون کروزو

کتاب رابینسون کروزو داستان یک جوان انگلیسی است که زندگی اشرافی خود را رها می‌کند و به دنبال رویای سفر و کشف مکان‌های جدید با یک کشتی‌ به سفر می‌رود. کشتی آن‌ها در دریا غرق می‌شود و رابینسون خودش را به یک جزیره‌ی دورافتاده می‌رساند. او به دنبال آرزوی خود، که کشف ناشناخته‌ها بود، در این جزیره به زندگی‌اش ادامه می‌دهد.
رابینسون در حدود سه دهه در این جزیره‌ زندگی می‌کند. او در این سال‌ها برای خود سرپناهی می‌سازد، به زندگی در حیات‌وحش عادت می‌کند و وسایل مورد نیازش را با چوب و سنگ و گیاهان درست می‌کند. پس از سال‌ها زندگی انفرادی، رابینسون در جزیره ردپای یک نفر را می‌بیند. این فرد از بومیان منطقه است و رابینسون به او لقب فرایدی (Friday) می‌‌دهد. رابینسون به همراه فرایدی به بریتانیا بازمی‌گردد و زندگی اجتماعی ازدست‌رفته‌اش را از نو می‌سازد.
کتاب جذاب و خواندنی رابینسون کروزو را می‌توانید از کتابفروشی آنلاین ابربوک خریداری نمایید.

بخشی از کتاب " رابینسون کروزو: نشر افق "
یک روز صبح، پنج قایق را دیدم که در ساحل نزدیک خانه‌ام، لنگر انداخته بودند. هر قایق، پنج-شیش نفر گنجایش داشت. نمی‌خواستم با تقریبا سی نفر درگیر شوم. به خانه برگشتم و آماده‌ی دفاع از خود شدم؛ اما هیچ اتفاقی نیفتاد. پس از مدتی، تفنگ و دوربینم را برداشتم و از تپه بالا رفتم تا ببینم وحشیان چه می‌کنند. آن‌ها که حدود سی نفر بودند، قبلا آتش برپا کرده بودند. دو اسیر در یکی از قایق‌ها دیده می‌شد. فکر کردم حتما می‌خواهند هر دو را بخورند. یکی از اسیرها را کشان‌کشان از قایق بیرون کشیدند و با چند ضربه بیهوش کردند. آن‌گاه، با چاقو به جان او افتادند. اسیر دیگر که به حال خود رها شده بود، از فرصت استفاده کرد و از قایق بیرون پرید و فرار کرد. او یک راست به سمت خانه‌ی من آمد. ترسیدم که همه‌ی وحشیان به تعقیب او بپردازند، اما فقط سه نفر او را دنبال کردند. اسیر فراری، باید از خلیجی کوچک می‌گذشت تا به خانه‌ی من می‌رسید. او شناگر قابلی بود و شناکنان از خلیج گذشت و به طرف خانه‌ی من آمد. از تعقیب‌کنندگان فقط دو نفر شنا بلد بودند. نفر سوم پیش دوستانش برگشت و دو نفر دیگر در حالی که کندتر از اسیر فراری شنا می‌کردند، هم‌چنان به تعقیب وی پرداختند. ناگهان فکری به خاطرم رسید. می‌توانستم از این فرصت استفاده کنم و نه تنها زندگی انسان بدبختی را نجات دهم، بلکه غلام و هم‌صحبتی برای خودم پیدا کنم. از تپه پایین آمدم و بین فراری و تعقیب‌کنندگان قرار گرفتم. وقتی اولین آدم‌خوار رسید، با ضربات قنداق تفنگ او را از پا درآوردم. نمی‌خواستم تیری شلیک کنم، چون ممکن بود صدای گلوله به گوش آدم‌خوارهای دیگر برسد. بااین‌حال، دومین آدم‌خوار تیر و کمان داشت و می‌خواست از کمانش استفاده کند و من مجبور شدم به او شلیک کنم. او درجا کشته شد.

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی