loader-img
loader-img-2

قاف: بازخوانی زندگی آخرین پیامبر از سه متن کهن فارسی

امتیازدهی
4 (5)
  • ناشر : شهرستان ادب
  • نویسنده : یاسین حجازی
  • سال نشر : 1397
  • تعداد صفحات : 1164
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9786006889658
  • چاپ جاری : 9
  • نوع جلد : جلد سخت
  • قطع : رقعی
  • وزن : 1022 گرم
  • شناسه محصول : 5948
بخشی از کتاب " قاف: بازخوانی زندگی آخرین پیامبر از سه متن کهن فارسی "
رسول گفت: شب دوشنبه از ماه ربیع الاول به مکه در خانه امّ هانی، خواهر علی، شدم به تهجُّد. چون از نماز فارغ شدم، سر فرونهادم. جبریل بیامد. گفت: «یا محمد، قم! برخیز! که امشب شب توست. خداوندت می سلام کند و مرا فرستاد تا تو را ببرم.» من برخاستم و دو رکعت نماز کردم و بیرون آمدم با جبریل. نگه کردم: «میکائیل» را دیدم با هفتاد هزار فریشته بر یک سو ایستاده و «اسرافیل» از دیگر سو با هفتاد هزار فریشته و براقی در میان برداشته: سپید، چهار پای، مه از حمار و که از استری، روی او چون روی مردم، سر او چون سر اسب، گردن او چون گردن شتر، سینه او چون سینه شیر، پشت او چون پشت شتر، پاهای او چون پای های گاو، دنبالش چون دنبال پیل، زینی بر پشت او نهاده از یک دانه مروارید سپید، رکابش از یاقوت سرخ، لگامش از زبرجد سبز. هرگز من مرکبی ندیدم از او نیکوتر. میکائیل لگامش گرفته و اسرافیل رکابش گرفته. جبریل گفت: «ارکب یا محمد!» گفتم: «این چیست؟» گفت: «این براق حق از بهشت تو را فرستاده است.» من قصد کردم که بر وی نشینم. براق پشت برآورد. بدان مانست که به آسمان رسید. نگذاشت که من بر وی نشستمی. جبریل گفت: «یا براق! نمی دانی که این سوار کیست؟ سید اولین و آخرین! محمد مصطفا!» براق چون این سخن بشنید، پشت فروداشت چنان که شکمش به زمین رسید و عرق از وی درگشت از تشویر. با جبریل با سخن آمد، گفت: «یا جبرئیل، مرا به وی حاجتی است. شفیع من باش تا حاجت من روا کند.» جبریل گفت: «آن چه حاجت است؟» گفت: «آنکه روز قیامت مرکب وی هم من باشم.» جبریل این شفاعت بکرد. رسول اجابت کرد و بر نشست.

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی