loader-img
loader-img-2

قهوه ی سرد آقای نویسنده

امتیازدهی
2 (5)
  • ناشر : نیماژ
  • نویسنده : روزبه معین
  • سال نشر : 1399
  • تعداد صفحات : 240
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9786003673144
  • چاپ جاری : 78
  • نوع جلد : جلد نرم
  • قطع : رقعی
  • وزن : 218 گرم
  • شناسه محصول : 8749
معرفی کتاب

معرفی کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده یک رمان ایرانی با موضوع عاشقانه است که تمِ معمایی – هیجانی دارد و در مدت زمان تقریبا یک ماهه به چاپ بیستم رسیده و می‌توان گفت به نحوی شگفتی ساز است. این رمان تا به امروز بیشتر از پنجاه بار تجدید چاپ شده است. این رمان داستان یک نویسنده به نام آرمان روزبه و یک دختر روزنامه‌نگار است. کتاب با یک خاطره از دروان کودکی آرمان شروع می‌شود. خاطره‌ای که در ادامه اساس اتفاقات بعدی کتاب است. کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده پرفروش‌ترین کتاب سال 96 بوده و شما می‌توانید برای خرید کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده به سایت کتاب ابر مراجعه نمایید.

درباره‌ی کتاب قهوه‌ی سرد آقای نویسنده

کتاب قهوه سرد آقای نویسنده اثر روزبه معین، در اردیبهشت ماه سال 1396 شگفتی‌ساز دنیای نشریات ایران شد.  استقبال فوق‌العاده و صف‌های طولانی خرید تنها چند روز پس از رونمایی رمان، آن‌هم در روزهایی که اهالی‌ قلم از بی‌میلی مخاطبین به کتاب و کتابخوانی گلایه داشتند، اتفاقی شگفت‌انگیز بود. نکته‌ی دیگری که باعث تعجب بیش‌از‌بیش دنیای نشر شد، گمنامی نویسنده‌ی این رمان پرفروش بود. روزبه معین بعنوان اولین تجربه‌ی جدی‌اش در رمان‌نویسی، کتاب قهوه‌‌‌ سرد آقای نویسنده را با انتشارات نیماژ به چاپ رساند. اولین رمان روزبه، طی مدت زمان یک ماه به چاپ بیستم رسید. عده‌ای علت فروش خوب کتاب قهوه‌‌‌ سرد آقای نویسنده را بازاریابی قوی و حضور پر رنگ روزبه معین در شبکه‌های اجتماعی  می‌دانند. روزبه معین پیش از رونمایی از اولین رمان خود، قطعه‌هایی از اثر خود را در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک گذاشت؛ اتفاقی که درنهایت موجب شد تا با افزایش اشتیاق مخاطبین نسبت‌به این کتاب روزبه معین، صف‌های طولانی را برای خریدش شاهد باشیم.
روزبه معین نویسنده‌ی جوانی است که نوشتن را از کودکی آغاز کرد و در اولین تجربه جدی رمان نویسی به سراغ نوشتن کتابی تحت عنوان "قهوه‌ی سرد آقای نویسنده" رفت. نویسنده‌ی جوان "قهوه‌ی سرد آقای نویسنده" از روش جالبی برای جذب مخاطب استفاده کرد و با انتشار بخش هایی از کتاب در صفحه اینستاگرامش، اشتیاق به چاپ رسیدن این اثر را بیشتر از پیش کرد و مخاطبانی که بخش‌هایی از این کتاب را در صفحه آقای بازیگر مطالعه کرده بودند با اشتیاق بیشتری منتظر چاپ این اثر بودند. این کتاب، داستانی عاشقانه با مضمونی هیجانی و معمایی دارد که روایتی از زندگی پرفراز و نشیب یک نویسنده و دختر روزنامه نگار است.  آرمان نویسنده‌ همان جوان عاشق پیشه‌ی داستان است که دلباخته‌ی دختری می‌شود که برای آموزش پیانو به خانه همسایه در رفت و آمد است. نویسنده‌ی داستان که دلباخته‌ی دختری است که 15 سال از او بزرگتر است اما عشق سن و سال سرش نمیشود و از هر راهی برای بیشتر دیدن دختر استفاده می‌کند. آرمان 10 ساله کتاب روزبه معین نت‌های موسیقی دختری را عاشق او شده بود دستکاری کرد اما سرانجام سال‌ها بعد همان نت‌های دستکاری شده به شاهکاری تبدیل شد که در یک کنسرت توسط معشوقه‌اش به اجرا درآمد و آنجا بود که آرمان با تمام وجودش دلش می‌خواست عشق دوران کودکی‌اش و اتفاقی که باعث دستکاری آن نت‌های موسیقی شده بود را فریاد بزند.

بخشی از کتاب " قهوه ی سرد آقای نویسنده "
من چند سال پیش دیوانه‌وار عاشق شدم،وقتی که فقط ده سال داشتم؛ عاشق یه دختر لاغر و قدبلند شدم که عینک ته‌استکانی می‌زد و پانزده سال از خودم بزرگتر بود! اون هرروز به خونه پیرزن همسایه می‌اومد تا پیانو یاد بگیره.از قضا زنگ خونه پیرزن خراب بود و معشوقه‌ی دوران کودکی من،زنگ خونه ما رو می‌زد،منم هرروز با یه دست لباس اتو کشیده می‌رفتم پایین و در رو واسش باز می‌کردم،اونم میگفت: «ممنون عزیزم!» لعنتی چقدر تو دل برو می‌گفت عزیزم! پیرزنِ همسایه چند ماهی بود که داشت آهنگ «دریاچه قو» چایکوفسکی را بهش یاد می‌داد و خوشبختانه به اندازه‌ی کافی بی‌استعداد بود که نتونه آهنگ رو بزنه، به هر حال تمرین رو بی‌استعدادی چربید و داشت کم کم یاد می‌گرفت. اما پشت دیوار، حال و روز من،چندان تعریفی نداشت، چون می‌دونستم پیرزنِ همسایه فقط بلده همین آهنگ «دریاچه قو» رو یاد بده و دیگه خبری از عزیزم گفتن‌ها و صدای زنگ نیست! واسه همین همه‌ی هوش و ذکاوت خودم رو به کار گرفتم.یه روز با سادیسمی تمام، یواشکی، ده صفحه از نت‌های آهنگ رو کش رفتم و تا جایی که می‌تونستم نت‌ها رو جابه‌جا کردم و از نو نوشتم و گذاشتمشون سر جاش. یه صدایی تو گوشم داشت فریاد می‌کشید، فکر کنم روح چایکوفسکی بود! روز بعد و روزهای بعدش دوباره دختره اومد و شروع کرد به نواختن «دریاچه قو» شک ندارم کل قوهای دریاچه داشتن زار می‌زدن، پیرزن فقط جیغ می کشید، روح چایکوفسکی هم تو گور داشت می‌لرزید! تنها کسی که لذت می‌برد من بودم، چون پیرزن هوش و حواس درست و حسابی نداشت که بفهمه نت‌ها دست کاری شده. همه چی داشت خوب پیش می‌رفت، هرروز صدای زنگ، هر روز ممنونم عزیزم و هر روز صدای پیانو بدتر از دیروز! تا این‌که پیرزن مرد، فکر کنم دق کرد! بعد از اون دیگه دختره رو ندیدم!

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی