loader-img
loader-img-2

ارتداد

امتیازدهی
1 (5)
  • ناشر : سوره مهر
  • نویسنده : وحید یامین پور
  • سال نشر : 1398
  • تعداد صفحات : 245
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9786000334079
  • چاپ جاری : 11
  • نوع جلد : جلد نرم
  • قطع : رقعی
  • وزن : 204 گرم
  • شناسه محصول : 9240
معرفی کتاب

چرا باید کتاب ارتداد را بخوانیم

کتاب ارتداد نوشته‌ی وحید یامین‌پور است. کتاب ارتداد داستانی عجیب است در دنیایی تخیلی که در آن نویسنده تاریخ را تغییر می‌دهد. کتاب ارتداد کتاب شک است. شک در یک لحظه تاریخی. در زمانی که همه چیز باید به خوبی پیش برود و نمی‌رود. نویسنده در کتاب ارتداد شک می‌کند، درست در جایی که نباید شک کرد. درست در جایی که باید به یقین میدان داد و مسیر تاریخ را ساخت. کتاب ارتداد اما خلاف مسیر تاریخ حرکت می‌کند و واردِ سرزمینی می‌شود که هیچ کس به آن پا نگذاشته. برای تهیه و خرید کتاب ارتداد می‌توانید به سایت کتاب ابر مراجعه نمایید.

آنچه باید درباره‌ی کتاب ارتداد بدانیم

کتاب داستان مردی به نام یونس است که برای دخترش آرزو از گذشته می‌گوید، داستان از دهه هفتاد شروع می‌شود زمانی که تولد 25 سالگی دختر مرد است. کم‌کم داستان پیش می‌رود و می‌بینیم مرد در سال 55 دانشجو بوده و به همراه همسرش دریا هر دو فعال سیاسی و انقلابی بودند. اما چیزی که ناگهان داستان را تغییر می‌دهد این است که انقلاب اسلامی در سال 57 پیروز نشده است. هنوز حکومت پهلوی برقرار است و ناامیدی و سیاهی همه جا را گرفته است.
تغییر تاریخ معاصر ایده‌ای جذاب است که تا به‌حال هیچ نویسنده معاصری سراغ آن نرفته است و در این کتاب ما روایتی تازه و بدیع را می‌خوانیم. متن سرشار از احساسات است و در سه بخش «حیرت»، «ارتداد» و «رجعت» نوشته شده است. 
ما در تاریخ به گذشته می‌رویم و می‌بینیم زمانی که امام خمینی وارد ایران شده است او را دستگیر کرده‌اند و پس از آن در رادیو و تلوزیون اعلام می‌کنند که ایشان فوت کرده‌اند، نیروهای ساواک و ارتش و آمریکا در شهر همه را قتل و عام می کنند و انقلاب را برای همیشه خاموش می‌کنند. در همین درگیری‌ها یونس قهرمان داستان همسرش را از دست می‌دهد. این کتاب روایت داستانی جذابی برای تمام علاقه‌مندان به انقلاب اسلامی ایران است و ابر بوک مطالعه‌ی آن را پیشنهاد می‌کند.


 

بخشی از کتاب " ارتداد "
خوب نیستی. نیازی به پرسیدن نیست. تو لرزان، با رنگ‌وروی پریده، به من نگاه می‌کنی. سرت را به سینه‌ام می‌چسبانی و گریه می‌کنی. می‌گویی با هر بار شنیدن صدای تیر، جان‌به‌لب شده‌ای و مرا تصور کرده‌ای که مثل احمد میان کوچه‌ها افتاده‌ام. می‌گویی ده بار آرزو را بغل کرده‌ای و از صاحب‌خانه خواسته‌ای بگذارد به جایی تلفن بزنی و دست‌آخر گوشی را سر جایش گذاشته‌ای و به خانه برگشته‌ای. می‌گویی چه روز تمام‌نشدنی و کُشنده‌ای بود. می‌گویی یاد روزهای بی‌پایان زندان افتاده‌ای؛ روزهای عرق‌ریزان در نشستن‌های اجباری میان حیاط زندان، روزهای اضطراب کشنده‌ی تنهایی در سلول انفرادی، روزهای درد نامیرای کابل‌های وحشیانه‌ی بازجوها، روزهای وحشت از دست‌های نانجیب کثیفی که نباید تو را لمس می‌کردند... - دریا، قرار گذاشته بودیم آن روزها را به یاد نیاوریم. تو می‌دانی من از شنیدن خاطرات زندان تو چه زجری می‌کشم! تو سکوت می‌کنی و به چشم‌هایم خیره می‌شوی؛ من به آرزو نگاه می‌کنم. او هم‌پای تو گریسته بی‌آنکه بداند برای چه گریه می‌کند. آرزو می‌دود و به پای من می‌چسبد. باز هم صدای تیر... و صدای کلاغ. دستم را می‌اندازم زیر بازویت و تو را می‌نشانم روی زمین. می‌روم سراغ تلویزیون و روشنش می‌کنم. باید چیزی بگویند. این لعنتی‌ها ما را جان‌به‌لب کردند. نمی‌شود که چنین خبر بزرگی را مخفی کرد. آه... دریا، کاش زمان متوقف می‌شد! جای تیر کهنه می‌سوزد. تو با چشم‌های سرخت به تلویزیون زل می‌زنی. گوینده بعد از خواندن اطلاعیه‌ی تمدید حکومت نظامی، اعلام می‌کند که آقای نخست‌وزیر تا دقایقی دیگر برای موضوع مهمی با مردم سخن خواهد گفت.  اضطراب زمین‌گیرم می‌کند. دردی که تا کنون تجربه‌اش نکرده‌ام از منبع ناپیدایی درون سینه‌ام می‌خزد و نفسم را تنگ می‌کند. بختیار کراواتی سیاه با خط‌هایی روشن بسته و سعی می‌کند خود را غمگین نشان دهد. بوی تند حادثه می‌پیچد. من یاد بوی زننده‌ی شکنجه‌گاه می‌افتم. مغزم یخ می‌کند؛ مثل لحظه‌ای پیش از بی‌هوشی؛ مثل لحظه‌ای که از شدت درد کرخت می‌شدم و سوز کابل‌ها را نمی‌فهمیدم.

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 1 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی
رضا زاغری
5 بهمن 1399

احتمالا بعضی موقع ها از خودمون می پرسیم ، اگه انقلاب نمی شد چی می شد؟
اگه هواپیمای امام رو تو آسمون با ضد هوایی میزدن چی میشد؟
اگر فرمان امام برای شکستن حکومت نظامی تو روز 21 بهمن رو اجرا نمی کردیم چی میشد؟
.
⭕چند قسمت اول رو که می خوندم اشکهام هر لحظه آماده بودن که سُر بخورن بیان پایین و هِی خداروشکر میکردم که این اتفاقایی که داره تعریف میشه واقع نشده
حتی فکرش هم ترسناک بود برام
یاد بخشی از وصیت نامه ی حاج قاسم افتادم که خطاب به علما هست :
اگر این انقلاب آسیب دید حتی زمان شاه ملعون هم نخواهد بود بلکه سعی استکبار بر الحادگری محض و انحراف عمیق غیرقابل برگشت خواهد بود