loader-img
loader-img-2

آرزوهای بزرگ

امتیازدهی
1 (5)
  • ناشر : دوستان
  • نویسنده : چارلز دیکنز
  • مترجم : ابراهیم یونسی
  • سال نشر : 1398
  • تعداد صفحات : 635
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9789646207486
  • چاپ جاری : 12
  • نوع جلد : جلد سخت
  • قطع : رقعی
  • وزن : 818 گرم
  • شناسه محصول : 9490
معرفی کتاب

معرفی کتاب آرزوهای بزرگ

کتاب آرزوهای بزرگ (Great Expectations) از بهترین و پرفروش‌ترین آثار چارلز دیکنز است که مضامینی مانند زندگی مجلل و طبقه فرودست، عشق و ترس، قتل و جنایت را به تصویر می‌کشد. او در این کتاب تضاد تاریکی و روشنایی را برای شما به تصویر می‌کشد. کتاب آرزوهای بزرگ در سایت کتاب ابر بوک قابل سفارش است.
آرزوهای بزرگ داستانی از دردها و مشقت‌هایی است که امکان دارد هر فردی در زندگی خود با آن‌ها روبه‌رو شود. سختی‌هایی که حتی ممکن است هر فردی را از انسانیت دور کند. این کتاب به شما نشان می‌دهد ثروت باعث تغییر شخصیت نمی‌شود و برای رسیدن به خود واقعی و یافتن انسانیت درون خود باید در مسیر درست قرار بگیرید.  با پرفروش‌ترین کتاب‌های ابر بوک همراه باشید.
چارلز دیکنز در این کتاب به وسیله اعمال و رفتار شخصیت‌ها تضاد بین صفات مانند خوبی و بدی، خساست و بخشش، سنگدلی و جوانمردی را به تصویر می‌کشد. این همان تصویر آرمانی و واقع‌گرایانه است که باعث درخشیدن آثار چارلز می‌شود.
در سال 1946 دیوید لین کارگردان و فیلمنامه‌نویس معروف انگلیسی از روی کتاب آرزوهای بزرگ فیلمی با همین نام را تولید کرد. این فیلم حقایق اجتماعی و سیاسی که دیکنز در کتاب روایت کرده بود را به خوبی نمایش داد و در سال 1947 جایزه اسکار بهترین فیلمبرداری فیلم سیاه و سفید را دریافت کرد.

خلاصه داستان کتاب آرزوهای بزرگ

داستان آرزوهای بزرگ از زبان پسر 7 ساله‌ای به نام «پیپ» روایت  می‌شود و تا 35 سالگی او ادامه پیدا می‌کند. پیپ پسری است که با خواهر و شوهرخواهر آهنگرش زندگی می‌کند. آن‌ها زندگی محقر و فروتنانه‌ای را در کلبه‌ای روستایی می‌گذرانند. 
مدت زمانی می‌گذرد و زنی میانسال و ثروتمند به نام «خانم هاویشام» از پیپ می‌خواهد تا گاهی برای حرف زدن و همنشینی به او سر بزند. هاویشام زنی بداخلاق است که در عمارتی قدیمی، فرسوده و نامرتب، که در آن غم و اندوه گذشته موج می‌زند زندگی می‌کند. معشوقه‌ی خانم هاویشام در گذشته‌ و درست هنگام مراسم عروسی، او را ظالمانه ترک کرده است. به همین دلیل او از مردها متنفر است و می‌خواهد که از مردها انتقام بگیرد. 
خانم هاویشام دختر خوانده‌ای زیبا، اما مغرور و لجوج به نام «اِستِلا» را به سرپرستی گرفته است تا او را مثل خودش متنفر و کینه‌جو از مردان تربیت کند. پیپ بعد از مدتی رفت و آمد به این خانه دل‌بسته‌ی استلای مغرور می‌شود. اما درست از زمانی که دخترک او را به خاطر شرایط زندگی‌اش تحقیر می‌کند، پیپ آرزوهای بزرگی را در سر می‌پروارند و این آرزو رهایی از زندگی محقر روستایی و زندگی کردن مثل نجیب‌زادگان و اشرافیان است. از این لحظات داستان پیپ پی آرزوهای بزرگ خود می‌رود و با حوادث و اتفاقات و در نهایت پایانی عجیب مواجه می‌شود.

بخشی از کتاب " آرزوهای بزرگ "
یک روز عصر که هوا خیلی سرد بود و کم کم رو به تاریکی می‌رفت، پیپ به تنهایی به قبرستان کلیسا رفت.  باد به شدت در اطرافش زوزه می‌کشید. پیپ به سنگ قبر پدر، مادر و پنج برادر کوچکش نگاه کرد و برای اولین بار درک کرد همه آن‌ها مرده و برای همیشه ترکش کرده‌اند. احساس تنهایی و ترس وجودش را فرا گرفت و شروع به گریه کرد. در همین لحظه، ناگهان صدایی فریاد زد: صدایت را ببر...  و ناگهان پیپ مردی قوی هیکل را در برابرش دید.  مرد با خشم او را در میان دستان تنومندش که به وسیله خارها و نیش گزنه‌ها زخمی شده بود گرفت.  پیپ به شدت ترسید. قبلاً هرگز آن مرد را ندیده بود. مرد لباس‌های کهنه و کثیفی به رنگ خاکستری به تن داشت و زنجیری آهنین به دور قوزک پایش به چشم می‌خورد. لباس‌هایش و دستمال گردنی که دورگردنش بسته بود خیس و گل‌آلود بودند.  مرد غرید: اسمت چیست؟ پیپ با ترس گفت: پیپ آقا. مرد پرسید: کجا زندگی می‌کنی؟ پیپ به کلبه‌ای که حدود یک مایل دورتر از آن‌جا قرار داشت اشاره کرد.

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی
برچسب ها