ارباب و بنده

طمع بشر در داستان؛

تولستوی همیشه نقدش به طمع بشر را بیان کرده است. و این اثر او هم از این نقد مستثنا نیست. او معتقد است انسان به‌جای زندگی کردن، دائما برای به دست آوردن دست و پا می‌زند. برای رسیده به چیزهایی که پوچ و باطل‌اند قوا و خودش را از بین می‌برد. و این تقلا برای به دست آوردن، فقط باعث نابودی خودش می‌شود.

خلاصه ای از داستان؛

نیکیتا کارگری‌ست که به همراه زن و فرزندان خویش، برای واسیلی آندره ایچ کار می‌کند، آن‌ها برای خریدن چوب‌های جنگل، تصمیم می‌گیرند به نزد همسایه ی ملاک خود بروند، در بین راه بارش برف زیاد، آنها را از جاده ی اصلی دور می‌کند، سرانجام به خانه‌ی پیرمردی دهاتی می‌رسند، اما واسیلی می‌خواهد که در بوران به سفر ادامه دهند. سرانجام گم می‌شوند، و تا صبح در طوفان، و به دور از خانه می‌گذرانند، اما واسیلی میترسد اموال خود را از دست بدهد، او نیکیتا را تنها می‌گذارد، و با اسب فرار می‌کند، در چاله‌ ای می‌افتد، و اسب او را رها، و سر به جنگل می‌گذارد، واسیلی همچنان در فکر اموال خویش است، و می‌ترسد که مرگ او را از اموالش جدا سازد، سرانجام از روی رد پای اسب، برمیگردد و متوجه می‌شود که اسب به محلی که نیکیتا بوده، برگشته است، و نیکیتا را میبیند که در حال یخ زدن است، تصمیم می‌گیرد خود را روی نیکیتا بیندازد، تا او را از مرگ نجات دهد، سرانجام واسیلی و اسب از سرما یخ می‌زنند و می‌میرند؛ اما نیکیتا نجات می‌یابد، و تنها سه انگشت از پایش را می‌برند، او بیست سال دیگر نیز به زندگی ادامه می‌دهد.

  • زبان کتاب
    فارسی
  • شابک
    9789643625870
  • سال نشر
    1399
  • چاپ جاری
    7
  • نوع جلد
    جلد نرم
  • قطع
    رقعی
  • تعداد صفحات
    87
  • ناشر
    چشمه
  • نویسنده
    لئو تولستوی
  • مترجم
    سروش حبیبی
  • وزن
    98 گرم
  • شناسه محصول
    9577

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)