loader-img
loader-img-2

رمان های بزرگ جهان: سفر به مرکز زمین

امتیازدهی
2 (5)
  • ناشر : کتاب پارسه
  • نویسنده : ژول ورن
  • مترجم : آرمین هدایتی
  • سال نشر : 1398
  • تعداد صفحات : 208
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9786002531049
  • چاپ جاری : 4
  • نوع جلد : جلد سخت
  • قطع : جیبی
  • وزن : 194 گرم
  • شناسه محصول : 15674
معرفی کتاب

معرفی کتاب سفر به مرکز زمین

کتاب سفر به مرکز زمین رمانی علمی تخیلی و اثری هیجان‌انگیز از ژول ورن است که چندین نسل با آن خاطره دارند.
در کتاب سفر به مرکز زمین (Journey to the Center of the Earth)، اکسل که شیفتۀ قضایای علمی است، تحت تأثیر نظریۀ عموی دانشمندش قرار می‌گیرد. آن‌ها تصمیم می‌گیرند برای اثبات این نظریه، دست به خطر بزنند و به مرکز زمین سفر کنند؛ جایی که حیواناتی عجیب‌الخلقه و دنیایی حیرت‌انگیز انتظارشان را می‌کشد. کتاب ماجراجویانه و پرفروش سفر به مرکز زمین را می‌توانید از فروشگاه آنلاین ابربوک خریداری کنید.
این رمان، داستان یک پروفسور آلمانی به نام اوتو لیدانبراک را روایت می‌کند که معتقد است برخی دالان‌های گدازه به سمت مرکز زمین می‌روند. او به همراه برادرزاده‌اش اکسل و هانس که راهنمای آن‌هاست از آتشفشانی در ایسلند پایین می‌روند و با ماجراهای متعددی مانند حیوانات ماقبل تاریخ و خطرهای طبیعی مواجه می‌شوند تا اینکه در نهایت در جنوب ایتالیا در استرومبولی دوباره به سطح زمین بازمی‌گردند.
شناخت زمان داستانی ژول ورن خطوط داستانی او را برای خواننده روشن می‌کند. در قرن هجدهم و نوزدهم نظریه‌هایی مبنی بر تو خالی بودن زمین وجود داشت که توسط بسیاری از دانشمندان رد شد. به همین دلیل در آن زمان علاقه‌ی عمومی جامعه بیش‌تر به سمت مباحث زمین شناسی و دیرینه شناسی‌ رفت. این ایده باعث شد تا نویسندگانی از جمله ژول ورن دست به خلق داستان‌های تخیلی درباره‌ی مرکز زمین بزنند. کتاب سفر به مرکز زمین در سال 1864 منتشر شد و خیلی زود تبدیل به یکی از معروف ترین و محبوب‌ترین کتاب‌های علمی-تخیلی نوجوانان در سراسر دنیا شد. 

خلاصه داستان سفر به مرکز زمین

روزی پرفسور لیدن براک با عجله وارد خانه می‌شود و کتابی قدیمی را در دست دارد که به صورت اتفاقی پیدایش کرده است. وقتی که کتاب را ورق می‌زند متوجه کاغذی می‌شود که در بین صفحات کتاب قایمش کرده‌اند و روی این کاغذ جمله‌ای رمز گونه نوشته شده است. به صورت خیلی اتفاقی آکسل آن را کشف می‌کند و متوجه می‌شوند که در گذشته‌ای بسیار دور دانشمندی ایسلندی توانسته‌است از دهانه‌ی آتشفشانی وارد زمین بشود و خودش را به مرکز زمین برساند. پرفسور لیدن براک که فرد بسیار ماجراجو و کله‌شقی است بلافاصله بار و بندیل سفر را می‌بندد و همراه برادرزاده‌اش به ایسلند سفر می‌کند و به سمت همان دهانه آتشفشان روانه می‌شود. در این سفر مردی ایسلندی به نام هانس نیز به عنوان راهنما همراهی‌شان می‌کند و پس از مشقت‌های فراوان دهانه را پیدا می‌کنند و این شروع ماجراجویی عظیم و بسیاری از اتفاقات هیجان انگیز در این کتاب فوق‌العاده است.

فهرست مطالب کتاب سفر به مرکز زمین

دربارۀ نویسنده-دست‌نوشتۀ اسرارآمیز-بحث بی‌فایده-قلۀ اسنفلز-آغاز سفر واقعی-بن‌بست-آب-تنهایی-دریای زیرزمینی-جنگ هیولاها-توفان-انفجار-پرتاب از آتش‌فشان-بازگشت به سطح زمین-پی‌نوشت

هم‌اکنون می‌توانید کتاب سفر به مرکز زمین را از سایت ابربوک تهیه نمایید.

بخشی از کتاب " رمان های بزرگ جهان: سفر به مرکز زمین "
روز یکشنبه بیست و چهارم می 1863 میلادی بود که پروفسور لیدن براک با حالتی شتاب زده و نفس زنان به خانه کوچکش در خیابان کینگ بازگشت. این خیابان یکی از قدیمی‌ترین محله های شهر هامبورگ شناخته می‌شد. مارتا چند لحظه‌ای پیش از آمدن پروفسور به تهیه ناهار و پختن غذا مشغول شده بود. من با خودم گفتم: اگر عمویم گرسنه باشد بدجوری اوقاتش تلخ شده است. این واقعیت را می‌دانم که از آن نوع آدم‌هایی نیستم که بتوانم پروفسورهای عصبانی و بی حوصله را خوش اخلاق کنم و به آن‌ها آرامش بدهم. در این خیال بودم که آهسته خودم را به طبقه بالا برسانم و به اتاقم بروم که صدای باز شدن در را شنیدم، سنگینی قدم‌های پروفسور راه پله را تکان داد و بزرگ خانواده ما خودش را از اتاق ناهار خوری یک راست به اتاق مطالعه رساند. در راه، عصایش را که با خود می‌برد به گوشه‌ای انداخت و کلاه سفیدش را روی میز گذاشت. مرا صدا کرد و گفت: آکسل، دنبالم بیا. و پیش از آنکه تکانی بخورم پرسید: هنوز اینجا نیامده‌ای؟ با عجله به اتاق مطالعه ایشان رفتم. بی آنکه بخواهم تظاهر کنم باید بگویم پروفسور لیدن براک مرد خوبی بود، ولی هرچه زمان می‌گذشت بیشتر به صورت یک آدم غیرمعمولی در می‌آمد. او استاد دانشگاه یوهانیوم بود و هرگاه که از حالت معمولیش خارج می‌شد مقاله‌ها و نوشته‌های علمی خود را در زمینه معدن شناسی فراهم می‌کرد. متاسفانه عموی من نمی‌توانست به خوبی اشخاص دیگر حرف بزند. زمانی که مقاله هایش را برای حاضرین می‌خواند یا سخنرانی می‌کرد، اغلب به‌طور ناگهانی زبانش به لکنت می‌افتاد و آن وقت برای اینکه کلمه مخصوصی را ادا کند دچار زحمت می‌شد و دهانش طوری باز می‌ماند که انگار می‌خواهد برای موضوع مهمی سوگند بخورد.

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی