loader-img
loader-img-2

ابله: بر اساس رمان فئودور داستایفسکی

امتیازدهی
2 (5)
  • ناشر : هرمس
  • نویسنده : فیودور داستایفسکی
  • مترجم : علیرضا زارعی
  • سال نشر : 1399
  • تعداد صفحات : 91
  • زبان کتاب : فارسی
  • شابک : 9789643636739
  • چاپ جاری : 3
  • نوع جلد : جلد نرم
  • قطع : رقعی
  • وزن : 93 گرم
  • شناسه محصول : 27472
معرفی کتاب

معرفی کتاب ابله

اَبله (به روسی: Идиот) نام یکی از معروف‌ترین رمانهای فیودور داستایفسکی است. این کتاب ابتدا به صورت پاورقی در سالهای 69-1868 در روزنامه روسکی فیسنیک به چاپ رسید. برای اولین بار، در سال 1333 مشفق همدانی رمان ابله را از روی ترجمه انگلیسی آن به فارسی برگرداند. پس از آن مترجمان بسیاری این کتاب را به فارسی ترجمه کرده‌اند که بعضی چندین بار تجدید چاپ شده است. هم‌اکنون می‌توانید کتاب ابله که یکی از پر فروش‌ترین کتاب‌های جهان است را از سایت کتاب ابر سفارش دهید.
کتاب ابله، داستان رویارویی شخصیت‌های جوان طبقه مرفه روسیه است که از سر عشق یا غرور درگیر عواطف و فشارهای روحی می‌شوند و در تلاش‌اند تا موقعیت خود را مستحکم کنند.

خلاصه داستان کتاب ابله

پرنس میشکین، تنها بازمانده یک خاندان اشرافی ورشکسته است. او در نوجوانی، تحت سرپرستی خویشاوندی خیّر برای معالجه افسردگی عصبی‌اش به سوئیس می‌رود. داستان زمانی آغاز می‌شود که او در کوپه قطار، پس از مدتی طولانی و در حال بازگشت به وطن، با دو مسافرِ دیگر کوپه آشنا می‌شود. راگوژین، همسفر جوان و تندخو و سرسخت او، در راه سفر، سفره دل خود را پیش میشکین می‌گشاید و داستان عشق آتشین خود به ناستازیا فیلیپونیا را بازمی‌گوید. پرنس میشکین و راگوژین چون به سن پترزبورگ می‌رسند، از یکدیگر جدا می‌شوند و پرنس نزد ژنرال یپانچین، شوهر یکی از خویشاوندان دور خود، می‌رود به این امید که در زندگی تازه‌ای که می‌خواهد آغاز کند پشتیبانش باشد.

شخصیت‌های کتاب ابله

پرنس لی‌‌یف (لِف) نیکلایویچ میشکین: قهرمان داستان که صرع دارد
ناستازیا فیلیپُونا باراشکووا: دختری که ژنرال یپانچین، روگوژین و پرنس میشکین عاشقش هستند
پارفیون سمیونوویچ راگوژین: مردی که پرنس در قطار با او آشنا شد و همچنین عاشق ناستازیا
لیزاویِتا پروکوفیِونا یپانچینا: از خویشاوندان دور پرنس میشکین و همسر ژنرال یپانچین
ژنرال ایوان فیودوروویچ یپانچین: مردی جاافتاده که پرنس برای حمایت به او مراجعه می‌کند
الکساندرا ایوانُونا یپانچینا: دختر بزرگ ژنرال یپانچین
آدِلائیدا ایوانُونا یپانچینا: دختر دوم ژنرال یپانچین که نقاشی می‌کند
آگلایا ایوانُونا یپانچینا: دختر کوچک ژنرال یپانچین، رقیب عشقی ناستازیا فیلیپونا
ایپولیت ترنتیف: جوانی نهیلیست که سل دارد و آخرین روزهای عمر را طی می‌کند
لوکیان تیمافییویچ لیبیدی‌یِف: کارمندی که در قطار با پرنس میشکین و راگوژین آشنا می‌شود
آفاناسی ایوانوویچ توتسکی: سرپرست ناستازیا فیلیپونا
ایوان پتروویچ پتیتسین: دوست گانیا که در کار صرافی و رباست
گانیا (گاوریلا آردالیونوویچ ایوولگین): مشاور جوان ژنرال که هم به ناستازیا و هم به آگلایا ابراز عشق کرده است
کولیا (نیکالای آردالیونوویچ ایوولگین): برادر کوچک گانیا، دوست ایپولیت و معتمد بسیاری از شخصیت‌های داستان
واریا (واروارا آردالیونُونا پتیتسینا): خواهر گانیا، همسر پتیتسین
ژنرال ایولگین: پدر بازنشسته و الکی گانیا، کولیا و واریا
نینا الکساندروونا: مادر گانیا، کولیا و واریا
پرنس سچ: اشراف‌زاده‌ای که با آدلائیدا ازدواج می‌کند
یوگنی پاولویچ: دوست خانوادگی یپانچین‌ها که احتمال می‌رود از آگلایا خواستگاری کرده باشد
فردیشچنکو: بیکار، الکلی و دوست ناستازیا
آنتیپ بوردووسکی: مرد جوانی که به اشتباه می‌پندارد پسر حامی پرنس میشکین است
کلر: گروهبان بازنشسته و حاضر در صحنه‌های دعوا
ورا لوکیانوونا: دختر نوجوان لوکیان لیبدی‌یف

ابر بوک شما را به خواندن کتاب دل‌نشین ابله دعوت می‌کند.

بخشی از کتاب " ابله: بر اساس رمان فئودور داستایفسکی "
ایوان پتروویچ پتیتسین می‌گفت: «می‌دانید آفانسی ایوانوویچ، می‌گویند در میان ژاپنی‌ها رسم است که وقتی کسی مورد توهین قرار می‌گیرد نزد توهین‌کننده می‌رود و می‌گوید تو به من اهانت کرده‌ای و به همین دلیل آمده‌ام تا شکمم را جلوی چشمانت پاره کنم و با این کلمات واقعاً شکمش را جلوی توهین‌کننده پاره می‌کند و احتمالاً از این کار احساس رضایت می‌کند، در این جهان آدم‌های عجیب و غریبی وجود دارند آفانسی ایوانوویچ.» آفانسی ایوانوویچ با لبخند جواب داد: «و حالا فکر می‌کنید ماجرایی که امشب دیدیم شباهتی به آن دارد؟ مقایسه‌ی بسیار زیرکانه‌ای است. اما خودتان دیدید ایوان‌پتروویچ عزیز، من هر کاری از دستم برمی‌آمد برای او انجام دادم. چه کسی است که مجذوب چنین زنی نشود و دل و دین از دست ندهد؟ ببینید، همان راگوژین دهاتی یک‌صدهزار روبل به پایش ریخت! باید بگویم همه‌ی اتفاقات امشب زودگذر، شاعرانه و غیرقابل پیش‌بینی بود اما از زیبایی و رنگ خاصی برخوردار بود. علیرغم همه سختی‌ها تلاش من در راه تحصیل او به هدر رفت، آه خدای من این زیبایی و احساسات چه‌ها که نمی‌توانست بکند. بارها گفتم که الماسی بود پرداخت نشده...»

دیدگاه شما

نظرات کاربران ( 0 نظر)
نام و نام خانوادگی
کد امنیتی